F I N G O O L I
Lost
۰۳ ۱۱م, ۱۳۸۸lost باز هستی ؟ تا حالا خودت رو تو جزیره تصور کردی ؟ چیکار میکنی اگه تو یه جزیره زندگی کنی ؟ حالا فک کن این جزیره یه سری امکانات هم داره ، برام بگو ؟
منم از این به بعد در مورد خودم مینویسم اینجا به نام Lost , New Season
(^_^)
اون روزها ….. قسمت دوم
۱۰ ۱۵م, ۱۳۸۷در ادامه گفتن اون روزا ما دلی داشتیم به این نتیجه رسیدم که مثه این کانالای ماهواره ای بگم این روزها همه طپش نگاه میکنند ، شما چطور ؟ البته شما به جای طپش بدک نیست که بیاین و فینگولی نیگاه کنین چون این کار باعث میشه که قوه تخیل مغزتون به کار بیفته و برین یه سری به گذشته هاتون بزنین و یاد اون دوران بیفتین که صبح زود مامانتون اول با قربون صدقه صداتون میکرد و میگفت :
عزیزم ؟ ( میتونی به جا عزیزم اسم کوفتیت رو هم بزاری ) پاشو ، پاشو گلم داره دیر میشه ها ، الان ساعت ۶:۳۰ پاشو قربونت برم ، پاشو تا دست و صورتت رو بشوری و صبونه بخوری ساعت ۷:۱۵ میشه . پاشو عزیزم .
اون روزا …. قسمت اول
۱۰ ۸م, ۱۳۸۷اون روزا ما دلی داشتیم ….
نه بابا منو چه به خوندن ، اصلاً اینجوری فک نکن که میخوام اون آهنگ سیاوش قمیشی رو بخونم که با این بیت شروع میشه ” اون روزا ما دلی داشتیم ” خب صب کن الان توضیح میدم چیو میخواستم بگم . اگه سنت مثه سن من باشه یا یه جورایی هم سن کلاغ باشی باید ۲۲ یا ۲۳ سال پیش رو یادت بیاد . روزای سه شمبه کیهان بچه ها که با چه شوق و ذوقی میخریدیم و میومدیم و داستاناش رو میخوندیم مخصوصاً اونایی که مصور بودن یه حال ادامه مطلب »